تبليغاتX
زمستان برفی
ادرس وب لاگ جدید من
http://www.sokote-vazheha.blogfa.com/
+ مهسا  | 

ای کاش میتونستم انقدر شاد باشم که هیچ چیز نتونه منو از پا در بیاره.و هیچ وقت غم و غصه سراغم نیاد.دوستان برام دعا کنید.برای شاد شدنم.
+ مهسا  | 

انگار کسی نمیاد بهم سر بزنه حتی کسی نوشته هامو نمیخونه.نمیدونم چرا هیچ وقت هیچ کس... شاید باید...
تا وقتی که هستیم قدرمونو نمیدونند اما وقتی که پر زدیم و رفتیم همه گریه میکنند و حسرت میخورند که چرا ندیدیمش اون هر روز کنارمون بود و ما بهش توجه نکردیم.نوش دارو پس از مرگ سهراب هیچ فایده نداره وقتی مردم بیاند سر مزارم ببینند منو.فایده نداره نه دلم میخواهد الان پیشم باشند نه بعد از مرگم.من نمیمیرم.میخواهم سالهای سال عمر کنم.میخواهم درس بخونم.اما میخواهم همینجور که هستم بمونم.دلم نمیخواهد دیگه کسی بهم ترحم کنه.آهای شماها که وقتی اشک میریزم آرومم میکنید.دیگه بسه نیاز به ترحم ندارم.دیگه دلم میخواهد خودم باشم و تو خودم.از تظاهر و دروغ بدم اومده.بزارید به حال خودم باشم.نمیخواهم مثل شماها یاد بگیرم دروغ بگم و نیرنگ بزنم.ازتون دوری میکنم.بدرود
+ مهسا  | 

میترسم.از جی نمیدونم.شاید از تنهایی، شاید از جدایی،شایدم از بودن. بودن در کنار آدمهایی که نمیدونی کدوم حقیقت رو میگند. کدوم درست زندگی میکنند. آدمهایی که حتی حاظر نیستند لحظاتشون رو بامن بگذرونند. کسانی که حتی منو شریک شادی و غم نمیدونند. نمیدونم دیگه طاقت ندارم. احساس میکنم تو یک چهار دیواری موندم و نمیتونم بیرون بیام. احساس میکنم دست و پامو بستند. دلم میخواهد همه جا ساکت باشه و آروم. دلم میخواهد تو خودم باشم و با خودم خلوت کنم. تو خلوت خودم اشک بریزم. من نمیتونم چیزی بگم. سالهاست که در برابر مشکلات سکوت میکنم. احساس میکنم بال پروازمو هم شکوندند که حتی نتونم پرواز کنم. یک جورایی منو اسیر کردند، اسیر همون چهار دیواری. من دلم میخواهد تو همون چهار دیواری پشت همون میزی که همیشه میشینم بمیرم. همون جایی که ازش کلی خاطره دارم. همون جایی که بوی زندون رو میده. همون جایی که رنگ تنهایی رو داره. از دنیا بریدم. من حتی متعلق به خودم نیستم. اگر اینگونه بود شهر را ترک میکردم. اما من که گفتم بال پروازمو شکوندند. حتی قدرت تصمیم گرفتن هم ندارم. دلم میخواست که برم به جای دور. حداقل برای چند روز. برای اینکه از این چهار دیواری دور باشم. برای اینکه درد هامو فراموش کنم.از یاد ببرم تنهاییمو. یادته بهت گفتم من، من نیمدم که بدرخشم. نیمدم که به مقامی برسم. من اومدم تو این شهر که فراموش کنم نداشته هامو و داشته هایی که با نداشتن فرقی نداره
+ مهسا  | 

آدرس جدید وب لاگ من

http://sange-sabor.mihanblog.com/

+ مهسا  | 

 
height="13">
© 2006-2007 mehryaar.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  ãåÑیÇÑ
height="13">
Send instant messages to your online friends http://uk.messenger.yahoo.com